١٥ سالم بود مستند عکاس جنگ رو ديدم رفتم به مامانم گفتم دلم ميخواد برم از جنگ و تاثييراتش عكس بگيرم. احساس امنيت ميكردم و فكر ميكردم شايد مايى كه هرگز قدرت و تاثييرى در تصميمات و اتفاقات بزرگ دنيا نداريم و فقط تماشا گريم، درست ترين كارى كه از دستمون بر مياد تعريف كردن و حرف زدن از داستان آدماست. كه اگر کسانی توانی دارند و نشنيدند، به گوششون برسه. همون وقتا يك نفر بهم كتاب تماشاى رنج ديگران سوزان سانتاگو هديه داد. اون كتاب منو به هيچ نتيجه اى نرسوند جز اين كه آدم صرفا واسه راحت تر زندگى كردن، درست و غلط و حق و باطل تعريف ميكنه، در حالی که در واقعيت، هر حرف و هر كس و هر كارى ميتونه بسته به موقعيتش، هم درست باشه هم غلط. و هیچ راهی بهترین راه نیست. كتاب تصاویر جنگ و شکنجه رو برسى ميكنه. سوال مطرح ميكنه. نقاشی های گويا درباره جنگ اسپانیا، عکسهای نسلکشیها و حتی حملات ۱۱ سپتامبر، چه نقشى در دیدگاه عمومی داشتن؟ آیا تماشای مداوم تصاویر خشونت، ما رو نسبت به درد دیگران بیحس میکنه؟ آیا این واکنشها تبدیل به کنش اجتماعی میشه یا فقط ناظر بیعمل باقی میمونیم؟ آیا تماشاگران به درد و خشونت عادت ميكنن؟ «ترحم احساسی ناپایدار است… اگر در احساس بماند، پژمرده میشود»
سوال هايى که پاسخ کاملی ندارد، اما آغاز تفکرند.
For one evening, something different.
April 25 | 2-4 pm
Narvan popup | 3712 Main St, Vancouver
A quiet performance — where movement, light, and fabric come together.
No stage, no separation. Just a moment to pause and watch.