Home farbodmoPosts

Farbod Mortazavi

@farbodmo

Ph.D in Project Management Visiting professor at the University of Tehran C.O.O. @nextoffice
Followers
1,127
Following
1,506
Account Insight
Score
25.99%
Index
Health Rate
%
Users Ratio
1:1
Weeks posts
⁨ ⁨ انجمن علمی معماری دانشگاه تهران برگزار می‌کند: بازدید از خانهٔ شاعر اثر دفتر《دیگر》 ‪‪@nextoffice ‬‬ @alirezataghaboni با همراهی دکتر فربد مرتضوی ‪@farbodmo زمان: دوشنبه ۸ دی‌ماه، ساعت ۱۰ مکان: خیابان نجات‌الهی، خانهٔ شاعر جهت ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر به‪@aa_ut_admin ‬ در تلگرام پیام دهید. ⭕️ظرفیت محدود می‌باشد. ⭕️مهلت ثبت نام تا روز جمعه است. طراح پوستر: آلاله ‪@ala.mp هماهنگ‌کننده:‪لیلا ناجی‌پور @leylanajipour . . . #خانه_شاعر #انجمن_علمی #دانشگاه_تهران #بازدید⁩⁩
162 0
4 months ago
شباهت گربه‌ها به آدم‌ها اونقدر زیاده که بعضی وقت‌ها شک می‌کنم که نکنه واقعاً تناسخی در کار باشه (الکی!) فقط به احساساتی که در ما بیدار می‌کنن دقت کنین؛ به خاطر همین شباهت‌های عجیب نیست که بعضی‌ها اینقدر دوست دارن با گربه‌ها باشن، تو بغل نازشون کنن و ببوسنشون؟ راستی چرا بعضی‌ها اینقدر از گربه‌ها وحشت دارن و ازشون فراری‌ان؟ غیر از اینه که به شکل به شدت واقعی‌ای شبیه آشناهای ترسناکشونن؟ یا بعضی‌ها چی توی این گربه‌های کاملاً ناشناس و رندوم می‌بینن که می‌خوان با سنگ و طناب از خجالتشون دربیان؟ یاد کی می‌افتن که حرصشون درمیاد؟ این گربه‌ها براشون شبیه کی‌هان؟ ما با اسم‌هایی که روی گربه‌ها می‌ذاریم اون‌ها رو به خودمون نزدیک یا از خودمون دور می‌کنیم. این اسم‌ها مثل برچسبْ کار می‌کنن، برچسب‌هایی که به آدم‌هایی که دوستشون داریم یا ازشون بدمون میاد می‌زنیم. اگه گربه‌ای رو دوست داشته باشیم و بخوایم ببریمش خونه، براش اسمی لِول‌بالا، لاگژری و ایده‌آل انتخاب می‌کنیم، دُرست مثل آدمی که می‌خوایم باهاش هم‌خونه بشیم. اما اگه خیابونی باشه، اون بیرون برای خودش وِل بگرده و نخوایم که توی خونه‌مون راهش بدیم، اسمش هم عین قیافه‌ش شبیه آدم‌های اون بیرون می‌شه؛ عام و روزمره، خیابونی و کوچه‌بازاری، مستعمل و دم‌دستی. بعضی‌هاشون رو می‌شناسیم و براشون شخصیت قائلیم. از این‌ها می‌تونیم کُفری بشیم یا ازشون کینه به دل بگیریم، درست مثل آدم‌های آشنای دور و برمون. مثلاً یه گربه کبره بسته تو پارکینگ خونه مامان و بابا هست که به شدت به رفتن روی ماشین‌های تازهْ از کارواش دراومده و نشستن روی کاپوت‌های تمیزشون علاقه داره. این گربه اونقدر کثیفه که لکه خاکی که از تماس بدن و پاهاش به جا می‌ذاره، با کشیدن دستمالِ خالی فقط پخش‌تر می‌شه و کثیفیش به جاهای دیگه هم سرایت می‌کنه. چندبار پشت سر هم این بلا رو سر ماشین من آورد و در خیالِ من بهم ثابت کرد که از قصد این بازی رو می‌کنه. غیر از اینه که با من لج کرده و می‌خواد بهم دهن‌کجی کنه؟ اون روز یه لحظه از ذهنم گذشت که اگه دستم بهش برسه ادبش می‌کنم، شاید متنبّه بشه و یاد بگیره که دست از این کارهای زشتش برداره. اما بعد بلافاصله با خودم گفتم که اون فقط یه گربه‌ست، آدم که نیست. آخرش به این نتیجه رسیدم که این کارها هیچ فایده‌ای نداره. دقت می‌کنین؟ درست مثل آدم‌ها…
200 5
5 months ago
⚪️انجمن علمی معماری دانشگاه تهران برگزار می‌کند: سه‌گانه معماری، بخش سوم، بازدید از پروژه تخت طاووس • با همراهی دکتر فربد مرتضوی @farbodmo • زمان: چهارشنبه ۲۲ مرداد ماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۰ • مکان: پروژه تخت طاووس • ظرفیت تکمیل شد. • طراح پوستر: سپهر صحرانورد @ssepehrssahra طراحی معماری: @nextoffice نظارت: @nextonsite کارفرما: @smartbuild_iran طراحی سازه و تأسیسات: @sepid_group . . . #تخت_طاووس #سه‌_گانه_معماری #دانشگاه_تهران #بازدید
263 5
9 months ago
برش اول: تا همین اواخر، اصل جمله را اشتباه می‌فهمیدم؛ اشتباه می‌خواندمش و اشتباه می‌فهمیدم: «آنچه نیک است، به نیکی پایان پذیرد». اما مگر کم بودند و هستند «نیک»هایی که دستِ آخرْ «فاجعه» را رقم زده و می‌زنند؟ برش دوم: پاهایم تیر می‌کشیدند. خسته شده‌ بودم. مگر می‌شود جان داشت و خسته نشد؟ بارها به خودم گفتم که بس است؛ و اگر تاول‌های پاهایم از من بپرسند «پس این همه راهی که آمده‌ایم بیهوده بوده؟» جوابشان را خواهم داد! بله! خوشا ناکامی در بیهوده رفتن! ایستادم…با درد و خشم. بیهوده بود؟ شاید…اما مگر جز رفتن هم می‌توانستم؟ مگر به جایی به جز پیشْ هم راهی بود؟ پس آه کشیدم و رفتم…اشک می‌ریزم و می‌روم…زخم خواهم خورد و خواهم رفت… برش سوم: سالی که گذشت، ماراتن‌هایی چندین ساله را با خود تمام کرد. قهرمانی زاده شد؟ نه؛ مهم هم نیست. اصلاً چه کسی نام قهرمان‌ها را به خاطر می‌سپارد؟ مسیرْ بود که جای مدال‌هایش را بر سر و گردنم نگاه داشتم. گذر سال‌ها تغییرم داد؟ بله! مگر می‌شود از گوشت و خون بود و رد زمان را برنگرفت؟ جسمم بیش از سه بار زیر تیغ رفت، جانم اما یک بار، که ای کاش باز جسمم بود که سی بارِ دیگر زیر تیغ می‌رفت… برش چهارم: آیا این مُهرِ سرنوشتِ محتومْ بر پیشانیِ هر تراژدیْ است که دستِ آخرْ ختمِ به کمدی شود؟ آیا سرانْ بر جوانی و نازنینیِ جان‌های رفته دو عاشقْ حسرت خواهند خورد، کینهْ دور خواهند ریخت و سرودِ همبستگی خواهند خواند؟ آیا خویشاوندیْ یافت خواهد شد که بدخواهِ سردار مغربی را به مجازات اعمالش برساند و راویِ قصهْ برای دیگران شود؟…آیا به نیکیْ ختم می‌شویم؟ برش پنجم: «نیک آن باشد که انجامش نکوست». مدتی است که فهمیده‌ام جمله جور دیگری بوده و معنای دیگری داشته است. اما کجا را می‌شود «انجام» دانست؟ باید حتماً از نَفَس ساقط شویم و بعدْ دیگران قضاوت کنند که آیا عاقبتمان به خیر شده است یا به شر؟ باور ندارم. اصلاً مگر حق داریم تا «انجام» را جایی فراتر از همین‌جایی که تاکنون به آن رسیده‌ایم بدانیم؟…انجام، اکنونْ اینجاست. به یاد تاول‌ها می‌افتم. این‌ها التیام خواهند یافت و باز تاول‌هایی تازه، جایشان را خواهند گرفت. چاره‌ای نداریم، راهی نخواهیم داشت؛ مگر جز پیمودن هم می‌توانیم؟ مگر به جز پیشْ هم راهی هست؟ [پی‌نوشت: عکس‌ها به ترتیب زمانی و از سال گذشته است.]
270 32
1 year ago
مفتخرم که اعلام کنم جلسه دفاع از رساله دکترای من، ساعت ده صبح یکشنبه آینده (سی‌ام دی‌ماه) در سالن قضاوت دکتری دانشکده معماری دانشگاه تهران برگزار خواهد شد. حضور شما عزیزان باعث دلگرمی و خوشحالی است. #پست_موقت #دفاع_دکتری #دانشگاه_تهران #هنرهای_زیبا
234 76
1 year ago
رها شدن بر گُرده‌ی باد است و با بی‌ثباتیِ سیماب‌وارِ هوا برآمدن به اعتمادِ استقامتِ بال‌های خویش؛ ورنه مسأله‌یی نیست: پرنده‌ی نوپرواز بر آسمانِ بلند سرانجام پَر باز می‌کند.
134 0
2 years ago
مَردُم اَز عُمر چو سالى گُذَرَد عِيد كُنَند يا #whygodwhyareyoudoingthistous
131 45
4 years ago
اى سال و اى يار، شاد باش كه شادى ام آرزوست...
105 0
5 years ago
خاك را بدرودی كردم و شهر را/ چرا كه او، نه در زمين و شهر و نه در دياران بود/ آسمان را بدرود كردم و مهتاب را/ چرا كه او، نه عطر ستاره نه آواز آسمان بود. (سرود پنجم،آیدا در آینه،احمد شاملو) (چشمه های باداب سورت،مازندران،شهریور نود و دو)
37 0
12 years ago
سبز سبزم ریشه دارم (جاده کیاسر به تلمادره/شهریور نود و دو)
28 0
12 years ago