Home samirmoPosts

Samira Mohammadi

@samirmo

• Interior & Product designer • Head of interior design at @firouz.firouz 📍Florence | Tehran
Followers
2,139
Following
2,047
Account Insight
Score
28.51%
Index
Health Rate
%
Users Ratio
1:1
Weeks posts
⁨ ⁨ ⁨ ⁨ “چه جوانانی! اسماعیل، می‌بینی؟ چه جوانانی! بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اند…” . چه جوانانی که با دل پر و دست خالی به قربانگاه بی‌خبر رفتند. برای این اندوه جمعی … . . . . . . پ‌ن ۱: نوشته داخل گیومه، شعری از رضا براهنی است.⁩. پ‌ن ۲: خواننده: فرامرز اصلانی . .#ایران⁩⁩ #فرامرز_اصلانی⁩ #دیماه_۱۴۰۴
107 16
3 months ago
دلتنگ قدم زدن در کوچه پس کوچه های این شهر … . Mi manca camminare lentamente per i vicoli di questa città, sentendo ogni angolo raccontare la sua storia… . . . . #فلورانس #firenze #florence
211 8
6 months ago
⁨ ⁨ ⁨ سونای قشنگم تولدت مبارک… خیلی خوشبختم از داشتنت … ♥️ پ ن: سال ۷۰ احتمالا! تولد علی و توی بانمک ؛)⁩⁩#خواهر⁩
298 86
7 months ago
توی تنهایی یک دشت بزرگ … . . . . لواسان، اردیبهشت ۵ سال پیش! . . . . . #تک_درخت
220 3
7 months ago
چهار پنج روزی از تولد ۴۰ سالگی‌ام میگذره و روزهای عجیبی رو پشت سر گذاشتم. من از اون آدم‌هایی هستم که تولدم خیلی برام مهمه. شوربختانه یا خوشبختانه‌اش رو نمیدونم ولی ازون‌هایی نیستم که میگن من اصلا یادم نبود امروز تولدمه یا بابا تولد چیه؟ و… نه! برای من روز تولدم خیلییی مهمه! از تولد سال پیش که خیلی تنها بودم تصمیم گرفتم که تولد چهل سالگی‌ام رو خیلی مفصل برگزار کنم. برنامه یک سفر خوبی بچینم برای خودم و مهمونی‌ای بگیرم و …. . جنگ شد… . حال آدم‌ها تغییر کرد و دیگه مثل قبل نشد. و من دچار بحران چهل سالگی شدم. حالا از بحرانش بگذریم به خودم اومدم دیدم کسی دور و برم نیست. همه یا رفتند یا “رفتند”…. . سه روز قبل تولدم، خونه‌ام “تاسیان” بود از رفتن مامان و بابا. مسیر فرودگاه امام به خونه رو با حال عجیبی برگشتم. با حالی پر از غم، ترس از شروع جنگ و بهت و حال بد. رسیدم خونه. منتظر پیک بودم که بسته ای از همکارم بیاره، راننده گفت باید خودتون بیاین پایین بسته رو تحویل بگیرید، تو فکر اینکه چرا بهش نگفتم وظیفه شماست بیاین بالا، در حیاط رو باز کردم و … سوپرایز…. قیافه قشنگ فرنوش رو دیدم. با یه دسته گل بادکنکی قشنگ و کیک و امید و یاشار. انگار باید همین می‌شد. و فقط دیدن این آدم‌ها می‌تونست حال من رو خوب کنه. فرنوش حالم رو فهمیده بود. و من چقدر خوشبختم از داشتنش. . تو چهل سالگی فهمیدم چقدر دوستان کمی برام موندن ولی همونها چقدر زیادن برای من و قدردان بودنشون. فهمیدم اگه هیچ کسی نباشه خونواده همیشه هست. سوده، سونا، مامان و بابا و خوشبختم از داشتنشون و ممنون بابت گل قشنگی که فرستادند برام از راه دور. . معنی رفاقت رو بیشتر از قبل فهمیدم: ممنونم از مانی، رفیق همه روزهای هفده سال گذشته، رویا رفیق عزیز روزهای فلورانس تا الان، خزر رفیق دور اما خیلی نزدیک و نوید عزیزم، حورا، علی گرجی و مهدی و سمیر و … همه اونهایی که به یادم بودند. . فصل بعدی گویا خیلی جذابه ؛) و به قول خارجی ها: کَنت وِیت … #تولد #compleanno
520 320
8 months ago
قشنگ ترین مرحله پروژه، زمانی است که پروژه جان می‌گیرد. طرح از تصویر روی مانیتور فاصله می‌گیرد و وارد دنیای بافت و متریال میشود. . در حال انتخاب پرده های پروژه جدیدمون هستیم در گالری طلایی. در کنار جناب وثوقیان عزیز و آقای فیش باخر نازنین.
1,626 52
9 months ago
. ۲۷ مرداد ۱۴۰۳ شاید تلخ‌ترین تولدی بود که داشتم صبحش با پلیس امنیت شروع شد و خشمی در من ایجاد کرد که هر چه میگذشت این خشم تبدیل به غمی میشد که هی بزرگ و بزرگ‌تر میشد. . برگشتم خونه! کولر تسمه پاره کرده بود! هوا بی‌نهایت گرم و تعمیرکار چهار ساعتی دیر کرده بود! مثل همه که “دیر” بودند! . عصری سری به نمایشگاهی زدم که شاید در شلوغی جمعیت برای چند ساعتی این غم رو فراموش کنم! انگار هر چه شلوغ‌تر میشد غم من هم، بزرگ و بزرگ‌تر میشد و من احساس تنهایی بیشتری می‌کردم. . برای شام تولد، خودم رو به رستورانی دعوت کردم! تا این حد تنهایی رو به خودم نزدیک ندیده بودم. . اسنپ! خونه! و تمام! . . این عکس رو خیلی دوست دارم. اون لحظه رو خوب یادمه. گلهای شقایق رو چیده بودم برای مادرم و با ذوق به سمتش می‌دویدم که خوشحالش کنم و اون هم در درست‌ترین لحظه ممکن و در بهترین کادر دنیا دکمه شاتر رو میزنه و یکی از لحظه های خوشحالی من رو ثبت میکنه. . . امسال هم تموم شد! خوشحالم از این سنی که توش هستم و خوشحال از همه داشته‌هام. دیشب شمعی فوت نکردم ولی آرزو کردم اون رنجی که نمیشه درباره‌‌ش با کسی حرف زد از دل هممون بره. . . صبح فرداش اسنپ گرفتم که برم سمت کار! پلاک ماشین ۶۹ بود، پلاک گنبدکاووس! سکسی‌ترین پلاک دنیا ؛) و فقط همین میتونست من رو فردای اون روز شوم انقدر خوشحال کنه. #تولد#mybirthday
392 251
1 year ago
Càdiz | Spain | Jully 2024 . . . . . . . . . #cadiz #summerholiday #spain #cozycity
208 4
1 year ago
The yellow city of Málaga | Spain | July 2024 . . . . #malaga #spain #summerholidays
290 1
1 year ago
Marseille | France | July 2024 . . . #familyreunion #2024 #marseille #summerholiday
305 7
1 year ago
. درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند گذرگهی است پر ستم که اندر او به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند! چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟ برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند! نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند . . #هوشنگ_ابتهاج
188 1
2 years ago
نفس عمیق . . ۳۷ سالگی در منزل پدری . . . ۲۷ مرداد ۱۴۰۱ . #37_سالگی #منزل_پدری #deepbreath
378 101
3 years ago