کتاب ناموَرنامهٔ اصغر فردی
در ۴۱۲ صفحه
«فردیّات»
به کوشش فؤاد فردی
طرح روی جلد: استاد علی خسروی-استاد داوود نیکنام
#اصغر_فردی
#اصغرفردی
#نامورنامه_اصغر_فردی
#استاد_علی_خسروی
#استاد_داود_نیکنام
#فردیّات
#فؤاد_فردی
#repost
یالطیف
ف: «پس مثل کی بزنم؟.
استاد: مثل خودت! مثل خودت!
باید برسی به این که مثل خودت بزنی. هدف اینه دیگه در هنر.
در هنر اینه که میخوام ببینم تو چی میگی. تو به عنوان یک آدم توی این دورهٔ معاصر الان هستی جوانی چی میخوای بگی، با صدات، با صدای تارت.
صدای تار تو نمیتونه مثل صدا تار من باشه.
تو هم یک صدای خوشگلتر درمیاری مال خودته، صدا اینجوریه..»
مروری بر خاطرهها
لحظاتی از کلاس خصوصیای که عطرافشانی بود و نغمهپراکنی، نکتهدانی بود و شکیبایی، صبر بود و آرامش ..
آنچه باقیست از آن حال، تنهاعشق است.
تلمذ محضر مبارک استادلطفی.. .بهسال۹۲(در آوایشیدا و مکتبخانهمیرزاعبدالله)،که ناآگاه شاهد ناگاه آخرین پرتوهای تابش آن نور بودیم.
آنسالهایی بود که شیوهٔ موسیقارِ طرزِ تبریز غلامحسینبیگجهخانی و پنجهٔ ایشان را بر سر داشتم و تقلید میکردم .که نقوش خوشنقش ساز ایشان را ، پدرم بر لوحِ الحانم با عَطرخاطراتَش تَرسیم کرده بود.
فرمایشات استاد در این باب بود که هر کسی باید راه خودش را در هنر داشته باشد و به امضاء خود برسد.
سوز و گداز ؛
دستی بر مِس وجودم کشید، با زَر آشنایم کرد. همواره میگویم اگر این دستگیریها مدید میبود، چهمیشد.میدانم دستهایم تا زندهام دنبال گمشدهای بهناماو خواهد گشت. همان روز اول دانستم که اینهمان اوست که میخواستم و در طلبش میگشتم. هرکه را دیده بودم ،نادیده فهمیده بودم که او نیست اما او همان بود .نادیده همان بود و تا دیدمَش یقینم شد که هماوست .
سفیدپوشا! معلما ، روحت راحتا!
امروز عجیب نیازمند توام، امروز هم هر روز هم به همین مقدار تشنهٔ حضورت خواهم بود و خاموش در دل خواهم گریست .کارگاه خیالم خالی از تَجسمت نخواهد بود.
#محمدرضا_لطفی
#فواد_فردی
بیتی از #استاد_شهریار که نام کوچه #رفاهی در #لاله_زار تهران در آن قید شده است.
بنابر خاطرات نوشته شده از زندگی استادشهریار، خیاطخانهای در همین کوچه بوده که هنرمندانی همچون صبا و تاجبخش و حبیب میکده، عصرها در آن جمع میشدند و صاحب دکان ارسی را پائین میکشیده و محفل انسی ایجاد میشده.
میرزا حسن خان مهران رفاهی شاعر و خطاط که او به دلیل خوش نوشتن و به علت همین مهارت در دستگاه وجیهالله میرزا سپهسالار و عینالدوله صدراعظم، امور منشیگری و ذیحسابی را عهدهدار بوده. میرزاحسنخان پس از خلع قاجاریه ابتدا لقب «ساعد دیوان» و سپس ملقب به «معتضدالدوله» شد و پس از آن نامخانوادگی «مهران» را برگزید و تخلص شعری خود «رفاهی» را نیز به آن اضافه کرد.
خیابان «رفاهی» و کوچه «مهران» در خیابان «لالهزار» از یادگاریهای میرزاحسن خان مهران است که برای امرار معاش و دوره بازنشستگی، دکاکین متعددی در آن احداث کرد و طبق وقفنامه دو باب از این مغازهها برای اطعام مساکین در نظر گرفته شد. او قصیدهای به نام «جهاننامه» دارد که در ۲۵۰ بیت ساخته شده است. این شعر نشانگر قدرت طبع و توانایی او در سرودن شعر میباشد.
«ساقینامه»
در موسیقی ایرانی، گونههای هنری متعددی وجود دارد که با سایر هنرهای ایرانی در هم تنیده شدهاند و ریشههای مشترکی با شعر، ادبیات، معماری و حتی فرش دارند. این هنرها از زیباییهای یکدیگر الهام گرفته و بهطور متقابل محتوای همدیگر را غنیتر ساختهاند. فلسفه زیباشناسی در همه این هنرها مشترک است و همگی از نظم و جزئیات این جهان هستی وام گرفته شده است.
یکی از نمونههای آشکار این پیوند در شعر ایرانی و موسیقی آن، فرم «ساقینامه» است. همانطور که اشاره شد، انواع مختلفی از هنرهای ایرانی در هم تنیده شدهاند و محتوای شعری در موسیقی و فرش و معماری نیز انعکاس یافته است. بارزترین این ویژگیها، عنصر «روایت» میباشد که در اکثر هنرهای ایرانی جاری است.
«ساقینامه» یکی از گونههای شعری است که آن را ابتکار حکیم نظامی گنجوی میدانند. این طرز شعری معمولاً در قالب مثنوی و با وزن (فعولن فعولن فعولن فَعَل) سروده میشود. مخاطب این اشعار عموماً «ساقی» است، که در آن از درد و رنج دنیای دون شکایت میشود.
بیا ساقی، آن مِی که حال آوَرَد،
کرامَت فَزاید، کمال آوَرَد،
به من دِه که بَس بیدل افتادهام
وَز این هر دو بیحاصل افتادهام.
همان مَنزل است این جهانِ خراب
که دیدهست ایوانِ اَفراسیاب
نه تنها شد ایوان و قصرش به باد
که کس دخمه نیزش ندارد به یاد
به من ده که گردم به تایید جام
چو جم، آگَه از سرّ عالم تمام
حافظ
فرم «ساقینامه» در موسیقی و آواز ایرانی نیز، از شعر بهطور مستمر منتقل شده و قرنهاست که در قالب مشخصی از نوعی خواندن، در این موسیقی جاری و ساری است. همانطور که هر شاعر این طرز را با احساس و عواطف خود و در عین حال با رعایت فرم و وزن مشخصی ساخته است، در موسیقی نیز نغمهسازان و خوانندگان هرکدام به شیوهٔ خاص خود به «ساقینامه» پرداختهاند.
اغلب ساقینامهها در مایه بیات اصفهان و دستگاه ماهور اجرا شدهاند، که در ساقینامه دستگاه ماهور، فرازی با نام «صوفینامه» نیز وجود دارد که اشاره به درجهای شبیه به مایهٔ بیات اصفهان میشود و فرازی دیگر که حالت درجه و گوشهٔ (شکسته) را دارد با عنوان «کُشته» یا «کُشته-مُرده» ذکر میشود. اما گونههای دیگری از ساقینامهها را در شیوهها و مکاتب مختلف موسیقی ایرانی میتوان یافت. بهعنوان مثال، در ردیف جمعآوری شده از موسیقی شهر اصفهان، در بیشتر مقامها و دستگاهها مانند ابوعطا، بیات ترک، همایون و حتی نوا، ساقینامههایی وجود دارد که کمتر شنیده و اجرا شدهاند. همچنین در موسیقیهای نواحی ایران که منشأ اصلی موسیقی دستگاهی و ردیف هس[ادامه در کامنت]
ای مهرِ تو را پای دلم آمده در بند
در بندِ تو آزادم و با مهرِ تو خرسند
#جواد_آذر
آواز: سجاد مهربانی
تار: فؤاد فردی
تمبک: بهار دهستانی
#ایران#موسیقی_سنتی#موسیقی_ایرانی#ابوعطا#سازوآواز#آواز#آواز_ایرانی#نوازنده#تار#تمبک#سجاد_مهربانی#بهار_دهستانی#فواد_فردی#شعر#قصیده#غزل#استاد_جواد_آذر
گزارش تصویری از اجلاس بینالمللی ایرانشناسی در تهران
دبیر علمی:دکتر محمود جعفری دهقی
با حضور مهمانان و ایرانشناسان خارجی
@anjoman_iranshenasi
#ایرانشناسی#اجلاس_بین_المللی_ایرانشناسی#شرقشناسی#ایرانشناسی#انجمن_ایرانشناسی#گروه_هنر_انجمن_ایرانشناسی#گروه_موسیقی_انجمن_ایرانشناسی#محمود_جعفری_دهقی#ایران_فرهنگی#فؤاد_فردی#سجاد_مهربانی#موسیقی_سنتی_ایرانی#موسیقی_دستگاهی#تار#آواز#ایران
تقاضای #جعفر_پتگر از #استادشهریار برای ترسیم تصویر ایشان
بیان خاطراتی از #شهریار #ابوالحسن_صبا و #نیما_یوشیج از زبان شادروان جعفر پتگر.
اول شاعر گل سرسبد زمان آقای «محمدحسین شهریار» بود که من از دیرباز آرزوی دیدار و آشناییاش را داشتم. «شهریار» من و شریفی را برای صرف چایی عصرانه به خانهاش دعوت کرد و شریفی مرا به این محفل نوآشنا راهنمایی نمود.
شهریار در خانهاش تنها بود، ما را با نقل شعر شکرین و محبت بیغش خود پذیرایی نمود، #سه_تار خود را به دست گرفت و با نواختن آن در دستگاه نرم و حزین (شور) به زمزمه این غزل پرداخت:
راه گم کرده و با روی چو ماه آمدهای
مگر ای شاهد گمراه به راه آمدهای
و پس از خواندن چند بیت دیگر از این غزل به بازخوانی غزلهای شیرین و شکرین دیگرش پرداخت. سپس به رسم یادگار، دفتر اشعار دوران نوجوانی و جوانیاش را که با مقدمه «ملکالشعرا بهار» به چاپ رسیده بود، به من هدیه نمود. در مقابل من نیز ترسیم تصویری از ایشان را به یاد بود این دوران آشنایی تقاضا نمودم و ایشان نیز پذیرفتند و به موقع (مناسب حال) محول نمودند.
در این موقع در خانه زده شد و استاد #ابوالحسن_صبا گل سرسبد موسیقی نوازان زمان با ویلنی زیر بغل همراه دو تن از دوستانش وارد محفل ما شدند.
پس از روبوسی با شاعر و تعارف و دست دادنشان با ما، دوباره به صرف شربت و شیرینی نشستیم.
حال نوبت هنرنمایی استاد صبا رسیده بود، به تقاضای شهریار، استاد ایستاد و ویلنش را به صدا درآورد. پس از نواختن یکی از درآمدهای مشهور خود (دستگاه سهگاه) به نواختن قطعاتی چند از موسیقیهای محلی پرداخت و یکی از دوستانش با ضرب خود استاد را همراهی مینمود. گفته میشد استاد خود این قطعات محلی را به نت موسیقی علمی درآورده، لاجرم این محفل معارفه و دوستانه قریب چهار ساعت طول انجامید. دیگر هوا تاریک و چراغها روشن شده بودند و ما با یک عالم ارمغان فکری از خانه شاعر بیرون آمدیم و از کوچههای تنگ و پیچ در پیچ گذشته تا به خیابان اصلی و عمومی رسیدیم، پس از بدرود از یاران هریک به سوی سرای خود روانه گشتیم.
در ایامی که من در خانه شهریار تصویر او را رقم میزدم، با گروهی از شاعران نوپرداز آشنا شدم که گل سرسبد شاعران نوپرداز زمان #نیما_یوشیج بود.
وقتی شهریار ساکت و صامت در برابر تابلو نقاشی من با همان کسوت خاص خانگیاش مینشست و من نیز در حال سکوت و سکون روحانی خویش مشغول نقاشی او میشدم، نیما با لحن بم و گیرای خود به خواندن اشعارش میپرداخت.
اول باری که من در میان قطعات اشعارش، قطعه «آی آدمها» را از زبان خود شاعر شنیدم، تحت تاث..
_______________
Lines in Dialogue
(Part of the “Chelleh” Narrative)
/
لحظه، صحنهی مواجهه است؛
و صدا، همراهِ خط.
/
First Performance
An interactive performance between two visual artists and two musicians,
taking place in a live and open space near the loading dock (Barandaz) at the Dayhim Innovation and Acceleration Factory.
/
Artists:
Mehran Niksima, Mohadeseh Sarmadi
Foad Fardi, Neda Shahsavari
/
Poster Design :
Maryam Afravi, Hamid Emami
/
📅 Thursday, July 31, 2025
🕠 6:30 PM – 8:00 PM
/
تهران/اتوبان امام رضا/قیامدشت/بلوار شهدای قیامدشت/خیابان پونل/کارخانهی نوآوری و شتابدهی دیهیم
/
Free and open to the public.