تا حالا دقت کردی بعضی تصمیما ظاهرش قاطعانهست ولی پشتش فکر نشده؟ همونایی که بهجای حل مسئله، صورتمسئله رو پاک میکنن…
خیلی وقتا مشکل ما اینه که تصمیماتمون رو تیکهتیکه و جدا از هم میگیریم. بدون اینکه ببینیم این تصمیمات چه اثری روی کل سیستم میذاره.
مثلاً الان فکر میکنیم با حذف نیروی کار ارزون (مثل افغانیا) داریم یه کار بزرگ میکنیم، اما نتیجهش چی شده؟
دستمزدای ساختمونی بالا رفته و هزینه تولید جهش پیدا کرده؛ اونم بدون اینکه کیفیت یا بهرهوری تغییری کنه.
این فقط یه مثال نیست؛ همین نگاه رو تو بازارهای دیگه هم میبینیم: • یههو میگیم واردات آیفونهای جدید ممنوع، ولی بعدش قیمت مدلهای قدیمی بالا میره، بازار سیاه درست میشه و حتی تعمیرکارها و فروشندهها آسیب میبینن. • یا ممنوعیت واردات خودروهای بالای ۲۵۰۰ سیسی؛ هدفش صرفهجویی ارزی بود اما عملاً باعث گرونی ماشینهای داخلی شد، بدون اینکه کیفیتشون بالا بره.
تفکر سیستمی یعنی ببینی هر سیاست چه تأثیری روی تمام اجزای اقتصاد داره، نه اینکه یه بخش رو درست کنی و بقیه رو به حال خودش رها کنی.
اگر این نگاه رو داشتیم، الان میفهمیدیم که حذف این نیروها باید با سیاست ساماندهی، آموزش، و ارتقای بهرهوری همراه باشه؛ نه فقط پاککردن صورت مسئله
#محمددبیری
ساختوساز کنیم یا زمین بخریم و صبر کنیم؟
توی این ریلز داشتم یه مقایسه واقعی بین دو انتخاب همزمان خودم نشون میدادم.
سال ۱۴۰۰، دو تا زمین همقیمت خریدم.
یکیش رو بردم تو ساخت، اون یکی رو فقط نگه داشتم.
زمین اول رو ۴۰ میلیارد خریدم.
برای ساخت ۱۶ هزار متر بنا، با هزینهی متری ۲۵ میلیون، حدود ۴۰۰ میلیارد خرج کردیم.
یعنی مجموع سرمایهگذاری شد ۴۴۰ میلیارد تومان.
در نهایت، ۱۱٬۵۰۰ متر مفید رو متری ۶۰ میلیون فروختیم
و سود خالص پروژه شد ۲۵۰ میلیارد تومان، در یک بازهی زمانی حدود ۳ ساله.
زمین دوم، همقیمت بود، هممکان.
هیچ کاری باهاش نکردیم. فقط نگهش داشتیم.
الان متری ۸۰ میلیون ارزش داره؛
یعنی از ۴۰ میلیارد رسیده به ۱۶۰ میلیارد.
یعنی ۱۲۰ میلیارد تومان سود، بدون ساخت.
حالا اگه بخوایم این دو مدل سرمایهگذاری رو سالیانه و عددی با هم مقایسه کنیم:
در پروژه ساخت:
۲۵۰ میلیارد سود در ۳ سال یعنی حدود ۸۳ میلیارد تومان در سال.
روی ۴۴۰ میلیارد سرمایه، بازده سالانه حدود ۱۹٪ بوده.
در زمینگردانی:
۱۲۰ میلیارد سود در ۳ سال یعنی سالی ۴۰ میلیارد تومان.
روی ۴۰ میلیارد سرمایه، بازده سالانه میشه ۱۰۰٪.
نکته مهم اینه که تو ساخت، اون ۴۰۰ میلیارد طی سه سال و بهمرور خرج شد، نه یکجا.
اما چون سرمایه در طول پروژه درگیر بوده، بازده سرمایه باید نسبت به کل محاسبه بشه.
در مقابل، تو زمینگردانی باید پول رو همون اول وارد کنی و از همون روز اول درگیر بازار باشی.
یعنی این دوتا، دو سبک سرمایهگذاری هستن در یک بازه زمانی یکسان — که بازدهشون قابل مقایسهست.
پس این ریلز نمیخواست بگه ساخت بد و زمینگردانی خوبه.
داشت یه نکته مهمتر رو نشون میداد:
در بعضی بازارها، در بعضی مقاطع، وقتی تورم از سرعت ساخت جلو میزنه،
نساختن سودآورتر از ساختنه.
ساختن مهارته.
نساختن، بصیرته.
#محمددبیری #ساختوساز #زمینگردانی #تحلیل_اقتصادی #سرمایه_ملکی #تجربه_شخصی#ساختمان سازی
یه پروژه میتونه فقط یه ساختمان باشه،
یا نقطهی شروعِ یه تمدن جدید.
کشورهایی مثل امارات، عربستان، سنگاپور و کرهجنوبی
سالهاست فهمیدن معماری فقط دیوار و سقف نیست —
یه زبان اقتصادیه؛
ابزاری برای خلق اعتماد، جذب سرمایه و ساختن تصویر جهانی از شهر.
دبی با مرکز تجارت جهانیاش،
سئول با مجموعهی COEX،
و ریاض با پروژهی King Salman Park
همه دنبال یه چیز بودن:
اینکه شهرشون «دیده بشه».
و وقتی شهر دیده میشه،
پول، توریست و برند خودش میان سمتش.
اینا فقط پروژه نیستن،
پُلهاییان بین فرهنگ، سرمایه و آینده.
به نظرم وقتشه ما هم
نگاهمون به ساختوساز رو عوض کنیم.
از “بساز و بفروش”
به “بساز و بساز” —
بساز تا شهر رشد کنه،
بساز تا فرهنگت ماندگار بشه.
محمد دبیری
#معماری_معنا #توسعه_شهری #برند_شهر #اقتصاد_معماری #معماری_معاصر #شهرسازی_نوین #معماری_ایران #urban_development #architecture_of_value #citybranding #architecturalvision #futurecities #urbaninnovation #culturalcapital #designthinking #architecturematters
مجتمع مسکونی رونا
اثری از گروه سرمایهگذاری و ساختمانسازی آفتاب، به مدیریت محمد دبیری
@dabiri.ir@theaftab.ir
طراحی توسط دفتر معماری مان
(رتبه اول مسابقه معماری آفتاب)
@maan_architecture_office
Photo : @pouria_rezaeivand
📍 واقع در شیراز، شهرک بهشتی، میدان ضامن همتی
🔹 دارای ۱۰ واحد مسکونی
مجتمع مسکونی-تجاری دال؛ تجلی معماری مدرن در ورودی شهر شیراز در حال ساخت ✨🏙️
اثری از گروه سرمایهگذاری و ساختمانسازی آفتاب به مدیریت مهندس محمد دبیری
در دال، معماری هوشمندانه و طراحی منحصربهفرد، کیفیت زندگی را بازتعریف میکند. ترکیبی از فضای مسکونی لوکس و امکانات تجاری مدرن، همهچیز برای یک زندگی پویا و راحت در کنار هم فراهم شده است.
📍 موقعیت استراتژیک
🏗 طراحی مدرن و ماندگار
🏢 امکانات رفاهی کامل
Photo : @pouria_rezaeivand
#مجتمع_دال #معماری_مدرن #زندگی_لوکس #تجاری_مسکونی
بایستی برای سیکلهای شدید رکود مسکن برنامه داشته باشیم
با مدیریت ریسک میتونیم تعهدات خودمون رو به موقع انجام دهیم و با چالشها مقابله کنیم
گفتگوی محمد دبیری با طاهر کرمانی بنیانگذار گروه ساختمانسازی کرمانی
این روزها خیلیها دنبال ایناند که
«چطور از بحران کمتر ضربه بخوریم؟»
اما چیزی که در کتاب «پادشکننده» نسیم طالب برایم جذاب بود،
این بود که اصلاً سؤال را عوض میکند.
میگوید:
آیا میشود جوری زندگی و بیزنس ساخت
که از دلِ بیثباتی،
قویتر شویم؟
هرچه بیشتر این کتاب را خواندم،
بیشتر حس کردم خیلی از اتفاقهایی که این روزها در بازار، اقتصاد، ساختوساز و رفتار بیزنسها میبینیم،
سالها قبل داخل این کتاب توضیح داده شده.
برای همین تصمیم گرفتم
خلاصه و برداشت شخصیام از این کتاب را
در چند قسمت باهم مرور کنیم.
به نظرم اگر این روزها ذهنتان درگیرِ
رکود،
سرمایهگذاری،
نقدینگی،
ساختوساز،
یا آینده بیزنسهاست،
این کتاب میتواند زاویه نگاهتان را تغییر بدهد
@dabiri.ir
بعضی جاها فقط «کافه»نیستند…
کمکم تبدیل میشن به بخشی از حافظهی یک شهر.
دیشب، به بهونهی روز شیراز و تولد «آبی»، مهمونش بودم.
و راستش با اینکه امیر پورزاد(بنیان گذارآبی) بیزنسهای بزرگ و جدی زیادی داره،
ولی حس میکنم «آبی» شاید ماندگارتر از خیلی از اونها روی شیراز اثر گذاشته؛
چون اینجا فقط یک مرکز فرهنگی نیست،
یک پاتوقِ فرهنگی برای فکر کردن، گفتگو و نفس کشیدنِ این شهره.
خودش از «تابآوری آبی» گفت؛
از اینکه اینجا بیشتر از بیست بار پلمپ شده،
کرونا رو دیده، تورم و روزهای سخت رو رد کرده…
ولی هنوز ایستاده.
علیرضا امتیاز، طراح مجموعه، یه جمله گفت که فکر میکنم خلاصهی همهچیز بود:
«آبی فقط یه کافه یا مرکز فرهنگی نیست…
یه پناهگاهه.»
و هرچی شب جلوتر رفت، بیشتر فهمیدم منظورش چی بود.
اما برای من، عمیقترین بخش شب، روایتگری احسان عبدی بود.
نه از اون جنس روایتهایی که فقط بخواد احساسات آدمو تحریک کنه؛
بیشتر شبیه آینه بود.
آینهای که آدمو مجبور میکرد دوباره به خودش، به حقیقت و به روایتهایی که هرروز میشنوه فکر کنه.
از مدرسهی میناب گفت…
از اینکه بعضی وقتها آدمها قبل از روشن شدن حقیقت، دوست دارن مقصر همان چیزی باشد که ازش متنفرند.
و حرفش این بود که وقتی نفرت از حقیقت جلو میزند،
آدم کمکم به جای فهمیدن، فقط دنبال تأیید ذهنیت خودش میگرده.
بعد رسید به جنگ.
میگفت هم اون کسی که میزنه،
هم اون کسی که آرزو میکنه ایران خراب بشه تا طرف مقابلش حذف بشه،
تهِ قصه هر دو دارن به یه چیز آسیب میزنن؛
خودِ ایران.
و برای توضیحش، اون مثال قدیمی را زد؛
همون بچهای که دو نفر ادعا میکردن مادرشن.
وقتی گفتن بچه رو نصف میکنیم، اون مادری که واقعاً مادر بود کوتاه اومد و گفت:
«بچه برای اون یکی… فقط زنده بمونه.»
بعد هم روایت محمد مسعود را تعریف کرد؛
روزنامهنگاری که علیه شاه و حکومت تند و بیپروا مینوشت،
برای سرنگونی حکومت و حتی کشتن خاندان پهلوی جایزه تعیین کرده بود
و در نهایت هم توسط حکومت شاه ترور شد.
اما عجیبتر از مرگش، روایتهایی بود که بعدها دربارهاش ساخته شد؛
هر دورهای، محمد مسعودِ خودش را ساخت.
و بین همهی این حرفها، موسیقی، کتاب و معاشرت با آدمهایی که هنوز دغدغهشون فرهنگ و فکر کردنه،
بیشتر از هرچیز حالمو خوب کرد.
دیشب بیشتر از هرچیز دلم برای شیراز خوش شد؛
برای اینکه هنوز جاهایی هست که آدمها را دورِ فرهنگ جمع میکند، نه فقط منفعت.
شیراز بیشتر از برج و بتن،
به همین پناهگاهها نیاز دارد
#محمد_دبیری
@amir_pourzad0215@abee.culturalcenter@ehsanabdipoor