| یکم در مورد خودم |
•
•
سخته بخوای برای خودت بنویسی اونم تو همچین جایی.
اونم جایی که هم فامیل، هم همکار، هم دوست هایی که جلوشان خجالت میکشی، هم دوست صمیمی، هم اکس، هم کراش، هم هزاران روابطی که یک انسان با انسان های دیگر می تواند داشته باشد؛ تو را می بینند و قضاوت میکنند.
حالا فکر کن تمام این هارا باهم جمع کنی تقسیم کنی ضرب کنی ببریش زیر انتگرال داخل قدر مطلق بذاریش و هر چیزی در نهایت کلمات را از دلش بیرون بیاوری.
یک چرت و پرتی با توجه به حال روحیت بنویسی و تمامش کنی.
بیشتر میخوام الان در مورد رویاهام بنویسم و آرزوهام.
سینما و تئاتر یک ذوق کودکانه در من ایجاد می کند و تنها جایی است که احساس میکنم دارم درست زندگی می کنم و بهش تعلق دارم.
نمیدونم یک روزی شاید کاملا پشیمون باشم از اینکه اینکار رو انتخاب کردم ولی فعلا دلیل حال خوبم همینه.
آرزوی من اینه یک ون خیلی خفن داشته باشم شاید هم یک کامیون.
تمامی امکانات رفاهی در آن وجود داشته باشد.
دوست دخترم که دستش از تتو پلپمپ است و موهای امو دارد، با دوستانم که همگی تصمیم گرفتیم در اون ماشین زندگی کنیم و کلا سیار باشیم صبحا پولمون رو از هر روشی که میتونیم در بیاریم یکی ترید، یکی گرافیک و هر چیز دیگه ای….
در نهایت اگر اهل دراگ هستیم دراگمون رو بزنیم و به تمرین فیلم یا تئاترمون بپردازیم،
اندازه هایی عاشقانه با اون دوست دختر تتو اموییم بگذرونم و در نهایت شیرجه بزنیم در دریاچه و زیر نور ماه شنا کنیم و دوباره روز از نو روزی از نو.
بعد از چند وقت بیایم شهر نشینی یک ماهی اجرا بریم و دوباره برگردیم به زندگی سیاری.
همین الان که داشتم این چرت و پرت ها رو مینوشتم دیدم عیسی آل کسیر به سپاهان پیوست.
در نهایت این لایف استایل رو خیلی جذاب میدونم و حتما تجربش خواهم کرد.
📸: @_alimottaghi
_____________________________________________
| ما، میگیم |
●
●
تشکر میکنم از تمامی افرادی که به تماشای ما نشستند.
شب اول تو رورانس کلی حرف داشتم بزنم، وقتی که کار تموم شد و نور تماشاگر اومد و شروع به دست زدن کردند، دیدم ۱۴ فروردین ساعت ۲۲:۲۵ دقیقه در فکر و خیال های ۵ ساله ام قبل از خواب هستم.
همونا که خیلی از شبا خوابش رو می دیدم.
وقتی که پله ها رو داشتم یکی یکی می رفتم پایین سعی بر قورت دادن بغضم داشتم و وقتی که تماشاگران رو نگاه کردم نگاهم به نگاه پدر و مادرم افتاد و کل متنم یادم رفت و فقط تونستم یک جمله بگم.
" من الآن درون آرزوهام هستم "
●
من یک گروه زیبا را انتخاب کردم که همیشه می گفتند.
گروهی که روز اول تو کافه لند جمع شدیم تا گروهی که به کافه دیاکو رسید زمین تا آسمون فرق می کرد.
خیلی هاشون رو من نمیشناختم، ولی الآن به نزدیک ترین افراد زندگیم تبدیل شدند.
گروهی که عاشق مسیرشون بودند و براشون حرف های هیچکس مهم نبود و در بدترین شرایط سر تمرین میومدند.
آخه ۸ صبح روز جمعه؟
من چطوری حس علاقه ام رو به تمامی این افراد نشون بدم ؟
واقعا از توانم خارجه.
ما یک خانواده دانشجویی بودیم که پول پلاتو رو تقسیم می کردیم و بدون هیچ چیزی باعث خلق یک دنیای ثمین شطرنجی پر از آرمان شدیم که آوای خودمون رو در راه ستاره شدن به گوش دیگران برسونیم.
واقعا با کلمات کیومرث و علی و امیرمحمد و آرمینا و زهرا و پوریا و سپهرداد و مارال نمیتونم چیزی بسازم 😂
.
یادته ؟ اولین روزی که باهم در مورد این کار صحبت کردیم ؟
یا خوشحال بودم یا ناراحت ولی اتفاقی که برای این کار افتاد هیچوقت از یاد من نمیره.
چون زیباترین تجربه ی زندگیم بود.
من تشکر می کنم از تمامی دوستانی که تو پروسه تمرین این کار بودند چه امیر بی طرفان که ۱۰۰۰ تومان برنده شد و چه باقی دوستان که به ساختن این شطرنج به من کمک کردند. (من دوستتون دارم)
.
ما بر میگردیم تا کم و کاستی های کار رو جبران کنیم تا در اجرای عموم برای رویای بزرگتر خود قدم برداریم. این کار شاید حاصل مدت زمان زیاد تمرین من به عنوان کارگردان باشه ولی تمامی بازیگران در ۱۰ جلسه آماده شدند برای کار.
.
اگر پیشنهاد و نقدی نسبت به کار دارید خوشحال میشم در صفحه تیوال با ما در میان بگذارید تا یاد بگیریم.
.
عکاس:
@maral.arhami
.
سهیل تو عکس جا نشدی منشنت کنم 😂
@soheil_rajabi766
و امیرحسین و نوین و مجید .
@amgr99@novin.khadem@majidopera
| رض - ابرا |
●
●
پشت این ابرها یه چشمهست
جوشان گریهست
رگبار بیامان این گونهها تشنهست
محبت بعد عشق، قبل حسادت نفرت
هر چی داشتمو نصف کرد، معتقد به قسمت
مژه فر، بلند قد، سقف آسمون حد
دوستدار ارتباط، از اجتماع شدم طرد
تنها و بی صدا یه گوشه کنج عزلت
ریختم از تنگ دل توی پیک جرات
من مستم میرقصم بیترسم از بعد
این جان میشه ازاد، من میشم راحت
بی شک ادامه میدم بازم راهم
دور از شهرهای دود، این راههای آهن
●
مسافر کوچولوی این کرهی کوچیکم
بگن سفر تمومه من پرها رو پوشیدم
تو مسیر برگشتم من یادمه چی دیدیم
میدونم یه روز کارمه به همشون خندیدن
📸: @maryam_varziii
————————————————————————————
#رض #خوک #عکس #من #چه_پسر_جذابی #پرتره
#photo #photography #portrait #iran #tehran #i #me
فيلم كوتاه ~ دريا دل ~ به نويسندگى و كارگردانى مريم ورزى به جشنواره ملى فيلم و تاتر لوتوس (جايزه پروين اعتصامى) راه يافت.
عوامل فيلم
بازيگران
سمانه منيرى
على كيان ارثى
عليرضا خوشرو
امين سيار
مدير فيلم بردارى پردیس عزیزی
مدير صدا بردارى اردلان کیان ارثی
طراح گريم شهرام خلج
طراح صحنه و لباس سوفیا شکری
دستيار اول كارگردان امین سیار
مدير برنامه ريزى امین سیار
عكاس و تصوير پشت صحنه علی یعقوبی
منشى صحنه دریا پیچک
مدير توليد سید نعمت الله مهاجرانی
تدوين پردیس عزیزی
طراحى و تركيب صدا اردلان کیان ارثی
اصلاح رنگ و نور نیما دبیرزاده
اهنگساز نیکا افکاری
دیگر عوامل فیلم عبارت اند از :
دستیاران فیلمبردار ارش پرنوسی ، مهدی شمعی - دستیار دوم کارگردان زهرا مغانی - مجری گریم مهیار اعرج - جانشینان تولید علی برنگی و پریسا گودرزی - دستیار لباس مریم انصاری - دستیار صحنه شاهین ده پهلوان - تصویربرداری هوایی عقیل میرزایی
#دریا_دل #فیلم_کوتاه #مریم_ورزی
@samane_moniri @ali_kianersy @alireza_khoshrooy_ ooy_@azizipardis @ardalan_kianersi @shahramkhalajofficial @nimadabirzadeh @nikaafkari h@nikaafkari @nimadabirzadeh i@nimadabirzadeh @mahyar.araj6 @parisagoodarzi_ @aliberangii @zahra.moghaniii @arashparnosi @mehdishamei07 iii @arashparnosi
| آثار |
•
•
مونولوگ دوازدهم
دوازدهم آبان
دانشگاه هنر - نگارخانه پردیس باغ ملی
ساعت ۱۸ و ۱۹
برای تهیه بلیت به آیدی زیر در تلگرام پیام بدهید.
@monologue12_ticket
| خانه، بعد از آنها - آرمین آزادیان |
•
•
همزمان با پایان مراحل فنی، پخش جهانی فیلم کوتاه «خانه، بعد از آنها» به نویسندگی و کارگردانی آرمین آزادیان، آغاز شد.
عوامل فیلم:
بازیگران: بهروز آزادیان / عطرگل کریمی / بیتا شهبازی / علی متقی / نصیر محمدرضایی / هلاله منوچهری
دستیار اول کارگردان و برنامهریز: امین سیار / مدیر تولید: امیرمحمد رجبی / مدیر فیلمبرداری: امیرحسین پوراسماعیل / گروه فیلمبرداری: امیرحسین امینی / علیرضا نوری / تدوین: امیرمحمد رجبی / اصلاح رنگ و نور: نیما دبیرزاده / طراحی صدا و صداگذاری: رامین ابوالصدق / صدابردار: ایمان لطفیان / دستیار کارگردان و مسئول هماهنگی: آرمینا عباسزاده / عکاس و فیلمبردار پشت صحنه: عینی بزرگی/ طراحی و اجرای گریم: ندا میرزایی / طراح لوگو: نازنین کریمی / طراح پوستر: گلاره چگینی / منشی صحنه: کیمیا رازقی / طراح لباس: الهام غریبی / طراح صحنه: آرمین آزادیان / مدیر تدارکات: آزیتا پرهامزاده / تهیهکننده: آرمین آزادیان
English:
With the completion of its post-production, the international distribution of the short film The Home After Them, written and directed by Armin Azadian, has officially begun.
Credits:
Cast: Behrouz Azadian / Atregol Karimi / Bita Shahbazi / Ali Motaghi / Nasir Mohammadrezaie / Helaleh Manouchehri / First Assistant Director & Scheduler: Amin Sayar / Production Manager: Amir-Mohammad Rajabi / Director of Photography: Amirhossein Poure Esmaeil / Camera Crew: Amirhossein Amini / Alireza Nouri / Editor: Amir-Mohammad Rajabi / Colorist: Nima Dabirzadeh / Sound Design & Mixing: Ramin Abolsedgh / Sound Recordist: Iman Lotfiyan / Assistant Director & Production Coordinator: Armina Abbaszadeh / Behind-the-Scenes Photographer & Videographer: Aini Bozorgi / Make up: Neda Mirzaei / Logo Designer: Nazanin Karimi / Poster Designer: Golarreh Chegini / Script Supervisor: Kimia Razaghi / Costume Designer: Elham Ghorabi / Production Designer: Armin Azadian / Logistics Manager: Azita Parhamzadeh / Producer: Armin Azadian
| جنگ عادی شد |
•
•
عدم شناخت ترس ایجاد میکند.
جنگ عادی شد که نباید می شد.
این ما بودیم که هرکدوم یک طور بخصوص به این اتفاق ری اکشن میدادیم.
من تا همین الان یک ری اکشن تکراری به جنگ ندیدم و هنوز نمیدونم من ترسیده بودم یا ذوق همون کنش درونی که امین همه چیز رو تجربه کن تا بهتر بفهمی رو داشتم.
یک جا خوندم روح انسان قبل از به دنیا اومدنش خودش جسمشو انتخاب میکنه و میدونه تو چه جغرافیایی و تاریخی به دنیا میاد بعد از اون هر اتفاقی میوفته با تخیل بر اینکه اگر این قضیه راست باشه دنبال سوال میگردم چرا من این رو انتخاب کردم ؟
من مگر چقدر میتوانم از لحاظ ذهن ساپورت کننده ی خودم باشم ؟
وضعیت غم من در ۱۴۰۱ بیشتر بود و افسرده تر بودم.
نمیخوام جنگ رو به ۱۴۰۱ ربط بدما چون دو معقوله متفاوت هستند ولی از لحاظ تجربه ی زندگی الان خیلی راحت برگشتم به زندگی عادی و حتی نمیدونم کدوم از کله گنده های جمهوری اسلامی کشته شدن جز سلامی.
یادمه روز اول جنگ یه استوری در مورد تمسخر پهلوی گذاشتم، جز دو سه نفر که منطقی صحبت کردند کلی آدم فحش دادن به من، هجم استرس جنگ به کنار هجم نا امیدیم هم اومد روش.
تقریبا از جنگ؛ نوع فحاشی ادما به خودم بود که نسبت به زندگی نا امیدتر شدم.
که چی ؟ برم کنش های متفاوتی کنم که چی حتی حق نظر دادن نداشته باشم تو این جامعه کوچک مجازی خودم؟ که آدما با هر روحیه ای که میخوان پا بذارن رو روحیه من ؟ که کسی که ترکیه بوده به من بگه خایه مال آخوند ؟ نمیدونم تصمیم داشتم عملا اینجا فعالیت نکنم و فقط زین پس پست و استوری کاری بذارم و تو یه پیج کوچولو تر زندگی خودمو ادامه بدم.
حالا هرچی مهم نیست، مهم اینه جنگ شروع شد ما یه دمیج روحی دیگه خوردیم، حالا تموم شدن نشدنش رو نمیدونم ولی فعلا تموم شده.
هیچوقت فکر نمیکردم بازی کامپیوتری هارو انقدر نزدیک لمس کنم.
هیچوقت فکر نمیکردم بعضی از دوستام انقدر مهربون باشن که هر روز حالمو بپرسن.
هیچ وقت فکر نمیکردم سالم موندن خانواده و دوستام از خودم برام مهم تر باشه.
فقط میدونم تجربه ای اومد پشت شخصیت هامون که فرق کرده باشیم.
فقط میدونم جنگ عادی شد. این سری صدای موشک یا انفجار بیاد علاوه بر اینکه نزدیک بود یا که دور بود میتوانیم حدس بزنیم کدوم کشور زد، چه نوع وسیله ای استفاده کرد، پدافند ما تونست بزنه یا نه و شاید از خواب نپریم همونطوری که اولین انفجار رو اکثرا فکر کردن رعد و برقه و به خواب ادامه دادند زین پس شاید صدا های رعد و برق رو بگیم انفجاره و راحت تر بخوابیم.
امیدوارم که همه چیز خوب پیش بره و بتونیم زندگی کنیم.
| فیلم کوتاه مراسم گم شدن آقای ارنست - کیومرث دیلمقانی |
•
•
فیلم کوتاه (The Ritual Of Mr.Ernest’s Disappearance ) (مراسم گم شدن آقای ارنست) به بخش اصلی جشنواره بین المللی Lift-off Global Network راه پیدا کرد. این جشنواره از 5 تا 19 ماه می در شهر لندن برگزار میشود .
نویسنده و کارگردان : کیومرث دیلمقانی
بازیگران : ابراهیم شیشه بران ، نوشین حسینی ، کیمیا رازقی ، نازنین نوری ، آرمینا عباس زاده ، علی متقی ، سارا ذاکری ، امیر رجبی ، پارسا اثبات ، مریم ورزی
سایر عوامل فیلم :
تهیه کننده: کیومرث دیلمقانی
مجری طرح : آرمینا عباس زاده
مدیر فیلمبرداری : پردیس عزیزی
دستیاران فیلمبرداری : آرش پرنوسی - مهدی شمعی
دستیار اول کارگردان و برنامه ریز : زهرا مغانی
دستیار دوم کارگردان : امین سیار
منشی صحنه : کیمیا رازقی
مدیر تولید : سهیل رجبی
طراح صحنه : پردیس عزیزی
طراح گریم : ندا میرزایی
مجریان گریم : ندا میرزایی - پوریا برومند
طراح لباس : نازنین نوری
دستیار لباس : الهام غریبی
صدابردار و صداگذار : ایمان لطفیان
تدوین : علی متقی - سارا ذاکری
اصلاح رنگ و نور : پردیس عزیزی
طراح گرافیک و پوستر : مطهره منصوری
مترجم : کیمیا رازقی
عکاس : مهتاب دادسرشت
| چند سال میگذره |
•
•
دیشب نه، پریشب فوتبال آرسنال - رئال مادرید بود.
منم دوستامو دعوت کردم به سومین خونه ای که جا به جا شده بودم، برنامه اصلی این بود که بشینیم فوتبال رو ببینیم.
ولی قبل از بازی کمی گپ زدیم از جک و تعریف کردن وایرال های یوتیوب گرفته تا بحث سیاسی و خاطرات و خاطرات و خاطرات.
زمان یک خاطره رو سهیل و نازنین گم کرده بودن سهیل میگفت زمان کرونا بود نازنین میگفت دو،سه سال پیش بود.
سوال اصلی اینجا مطرح شد مگه از کرونا چند وقت میگذره ؟
اگر بهمن ۹۸ رو در نظر بگیریم ۶ سال از کرونا داره میگذره اینجا بود که من بلند گفتم شت، از کرونا ۶ سال گذشته !!!!!!
نازنین برای اثبات حرفش گفت قشنگ یادمه میخواستیم اجرا بریم که بخاطر تاریخ مهسا امینی نرفتیم.
یکم فکر کردم و دوباره گفتم شت ولی این سری در دلم.
از زن زندگی آزادی هم داره تقریبا اگر رو به بالا گردش کنیم ۳ سال میگذره.
من رفتم تو سکوت همون موقع که در مورد فیلم های اصغر فرهادی بحث بود که کی دوست داشت کی دوست نداشت نفهمیدم نشنیدم داشتم فکر میکردم مگه من همین دیروز دانشجو نشده بودم ؟
فقط یادمه امیررضا میگفت پس یه بار دیگه برم ببینم.
من هم اینجا دوباره به بچه ها کانکت شدم و فکت کاندوم در فیلم فروشنده رو آوردم و امیررضا دوباره گفت اینم برم دوباره ببینم.
کیومرث و پردیس هنوز نیومده بودن.
مت درباره هوش هیجانی حرف زد و من شدم مثالش و گفتم اگر من خودم یک کار زیرزمینی میساختم میشد بگیم هوش هیجانی قبول کردن کارهای دیگه هوش هیجانی نیست.
امیر رضا با میمیک صورت نشون داد قانع شده.
لیو بهمون پیوست و نشست پشت میز کامپیوتر.
مت اینجا داشت میگفت که چرا هوش مصنوعی اداره کل جهان رو دستش نمیگیره ؟
لیو خندید من کامل حسش رو درک کردم
من هم واکنش عصبیم خنده است. و ترسیده بودم.
لیو نترسیده بودا داشت تو اون دنیای فانتزی تصویر سازی میکرد اخه لیو به شدت تصویر ساز باحالیه.
ولی من ترسیدم و ترسیدم و ترسیدم داشتم به اولین دیالوگیکه به چت جی پی تی گفتم فکر میکردم.
“ من آدم خوبیم، میشه اگر یک روز خطرناک شدید با من کاری نداشته باشید ؟ “
واقعا سومین دیالوگ من و چت جی پی تی همین بود.
دیگه از سیگار کشیدن و صحبت خسته شدیم
من پیشنهاد گیم دادم. همین لحظه پردیس رسید.
تعدادمون برای بردگیم هایی که داشتم زیاد بود برای همین اونو بازی کردیم.
من استرس بازی برگشت آرسنال رئال رو داشتم. اگر کامبک بزنه چی ؟
دوباره میخندم و میگم فصل دیگه ؟
خب چرا من نباید قهرمانی آرسنال رو ببینم؟
بازی اونو تموم شد و من آخر شدم.
کیومرث اومد.
سهیل و نازنین رفتن.
بازی شروع شد.