تازه میفهمم تو دنیایی زندگی میکردم که چنین اتفاقاتی توش میافتاده؛ حالا باید با این چیزا رو در رو بشم و ببینم این زندگی چقدر میارزه کاش جسارت داشتم زودتر همه چیز رو میفهمیدم. اون وقت حالا دیگه اینقدر حس بدی نداشتم.
🥀🖤
#گرداب
#نمایشنامه
#کتاب
who are you then?
'I am part of that power which eternally will evil and eternally works good.'
Faust
#masterandmargarita
#instagood
#book
#مرشد_مارگاریتا
#کتاب
#عکس
#اینستا
چرخ رولت، تصویری روشن از چرخ سرنوشت است. تصمیمهایی که در زندگی میگیریم، درست مانند توپ کوچکیاند که روی این چرخ میچرخند؛ ما آنها را پرتاب میکنیم، اما هیچیک از ما نمیدانیم سرانجام روی کدام خانه خواهند نشست.
محاسبات و برنامهریزیهایمان گاه دقیق و منطقیاند، اما در نهایت سرنوشت مسیری را پیش پایمان میگذارد که از اختیار ما بیرون است.
با این حال، زندگی ما را وادار میکند که بازی کنیم. نمیتوانیم از انتخاب کردن بگریزیم. گاهی بارها و بارها شکست میخوریم، امیدهایمان برباد میرود، اما میل به زیستن و دوباره آزمودن، آنقدر نیرومند است که باز به میدان بازمیگردیم.
هر بار به خود میگوییم: «چرا یک بار دیگر نه؟ شاید این بار متفاوت باشد.» و دوباره چرخ را میچرخانیم. شاید باز هم شکست بخوریم، شاید هم برنده شویم. اما همین بردهای کوچک، همین لحظات کوتاه پیروزی، عطش ما را بیشتر میکنند؛ ما را حریصتر و جسورتر میسازند.
زندگی چیزی جز این نیست: بازی مداوم با شانس و انتخاب، چرخهای از امید و شکست، سقوط و برخاستن. آنچه ما را زنده نگه میدارد نه فقط برد، بلکه همان میل پایانناپذیر به ادامه دادن است میل به چرخاندن دوبارهی چرخ بخت، با همهی بیمها و امیدهایش.
تکه_کتاب
✨️✨️✨️
من حالا چه هستم ؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم و <<انسان>> را تا هنوز کاملاً در من تباه نشده کشف کنم.
✨️✨️✨️
#book
#Gambler
#instagood
#کتاب_خوب
#قمار_باز
#داستا_یوفسکی
#کتاب
#عکس
داستان کتاب راجعبه مردیه که تصمیم میگیره با کشیدن یک جعبه روی سرش، هویت خودش رو مخفی کنه و توی جامعه پرسه بزنه؛ جامعه رو از درون جعبه ببینه. یک تبعیدیِ خودخواسته، منزوی و طردشده از جامعه، ولی درون جامعه. ناظری بر جامعه و اجتماع، بدون اینکه خودش منظری باشه و دیده بشه.
یه جای داستان میگه: شماها به بودن آدمجعبهایها عادت میکنید، شما اونقدر اونا رو نادیده میگیرید که حکم سطل آشغال براتون پیدا میکنن.
با حذف نگاه جامعه به مرد، مرد دچار شک و تردید میشه: آیا منی اصلاً وجود داره؟
انگار هویت ما، وجود داشتن ما ــ این "من" ــ به جامعه وابستهست. منِ تنها خودبهخود هیچ معنایی نداره، پوچه. در جامعه مدرن هویت ما توسط نگاه دیگران تعریف میشه...
مردی که در ابتدا فکر میکنه داره داستان زندگی خودش رو روایت میکنه، در پایان به این نتیجه میرسه که شاید روایتکننده کس دیگهای باشه و او هم فقط جزئی از روایت.
تکه کتاب های مورد علاقم ✨️🥺🫧
خودم مرگ را انتخاب کردم. اگر شواهد از قتل خبر میدهد گناهش بر گردن بی تجربگی من است.
🖤🥀⚰️
وقتی به چیزهای کوچک نگاه میکنم انگیزه ی زندگی در وجودم بیدار میشود: قطرات باران... دستکشهای چرمی که از رطوبت آب رفته اند... وقتی به چیزهای بزرگ نگاه میکنم دلم میخواهدبمیرم: ساختمان مجلس... یا نقشهی جهان...
🌱✨️
#instagood
#like
#bookstagram
#کتاب
#کوبه_آبه
#آدم_جعبه_ای
#کتاب_خوب
بعد از خوندن "در جستجوی زمان از دست رفته" مارسل طلسمتون میکنه و تا ابد ن تنها این اثر رو از یاد نمیبرید بلکه مثل راوی جستجوگر داستان تو گذشته تو خاطراتتون کنکاش میکنید و دنبال چیزهایی که سالهاست گم کردین میگردید و وقتی پیداش کردین به یک دیوار فولادین میخکوب میکنید که دیگه هیچ وقت گمش نکنید.
جلد مورد علاقه : جلد ۵ به اسم اسیر 🥺
#bookstagram
#lifestyle
#pic
#like
#book
#کتابخوانی
#در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته
#مارسل_پروست
#لایک
«برج بابل» نمادی است از آرزوی همیشگی انسان برای عبور از مرزها و دستیابی به قدرتی فراتر از حد خود — تلاشی برای رسیدن به جایگاهی شبیه به خدا، بیتوجه به عواقب آن. در روایتهای سنتی، خداوند با در هم آمیختن زبانها و ایجاد چندپارگی، این تکصدایی متکبرانه را میشکند.
رمان «بابل» نوشتهی R.F. Kuang، بازخوانی مدرن همین مفهوم است: روایتِ تکرار همان بلندپروازی، اما اینبار در قالب استعمار علمی، آکادمیک و زبانی.
داستان، نمایانگر تلاشی تازه از سوی انسان برای رسیدن به سلطهی مطلق است — سلطهای که در آن منابع طبیعی، نیروی انسانی، فرهنگها و زبانهای کشورهای ضعیفتر، در خدمت قدرتطلبی امپراتوری قرار میگیرد.
این کتاب با زبانی تند و هوشمندانه، استعمار را نه فقط بهعنوان اشغال نظامی، بلکه بهعنوان بهرهکشی فرهنگی، زبانی و دانشگاهی به تصویر میکشد.
در قلب آن، این پرسش نهفته است: آیا دستیابی به دانش، وقتی بر پایهی نابرابری و استثمار بنا شده، میتواند چیزی جز ظلم و فروپاشی به بار آورد؟
#bookworm
#bookstagram
#pic
#life
#likeback
#کتابخوانی
#عکس
#بابل
#تندیس
#لایک
بعد از خوندن هملت، بدون شک دو سؤال در ذهن آدم شکل میگیرد.
سؤال اول این است که: آیا هملت دیوانه بود یا نه؟ درباره این موضوع چهار نظریه وجود دارد که من با نظریه سوم موافقم:
۱. هملت نه دیوانه است و نه خود را به دیوانگی زده است.
۲. هملت خود را به دیوانگی زده است.
۳. در بعضی موارد واقعاً دیوانه است و در برخی موارد دیگر، دیوانگی را وانمود میکند.
۴. هملت حقیقتاً دیوانه است.
سؤال بعدی درباره تأمل هملت در کشتن کلادیوس است.
به نظر خود هملت، علت این تأمل نوعی وسواس اخلاقی است؛ او نمیتواند خیر و شر را بهدرستی از یکدیگر تشخیص دهد. با احتیاط و عقلگرایی بیش از حد، در تصمیمگیری متوقف میماند. نمیداند که آیا واقعاً کشتن کلادیوس کاری درست است یا نه.
"بودن یا نبودن، مسئله این است."
او حتی به غیرتی نبودن خودش هم اشاره میکنه.
بهشخصه دلم برای هملت میسوزد، چون موقعیتی به او تحمیل شده؛ نقشی که خودش انتخاب نکرده. باری روی دوشش گذاشته شده که نمیخواسته و ناخواسته وارد این بازیِ سیاسی و خانوادگی شده. از درون در حال فروپاشی است و میتوان گفت به نوعی دچار چندپارگی روانی شده:
«منی» که باید انتقام پدرم را بگیرم.
«منی» که نمیدانم مرز بین خیر و شر دقیقاً کجاست.
«منی» که ناخواسته وارد این بازی شدهام.
---
تکهای از نمایشنامه که برای من بسیار جذاب بود (و متأسفانه در ترجمه، معنای کاملش منتقل نشده)، همین دیالوگ بین هملت، روزنکرانتز و گیلدنسترن است:
> Ham.
My excellent good friends! How dost thou, Guildenstern? Ah, Rosencrantz! Good lads, how do ye both?
Ros.
As the indifferent children of the earth.
Guil.
Happy in that we are not over-happy;
On fortune's cap we are not the very button.
Ham.
Nor the soles of her shoe?
Ros.
Neither, my lord.
Ham.
Then you live about her waist, or in the middle of her favours?
Guil.
Faith, her privates we.
Ham.
In the secret parts of fortune? O, most true; she is a strumpet. What's the news?
---
و در پایان، یکی از جملات ماندگار نمایش: "مقصود از نمایش آن است که آینهدار طبیعت باشد؛ به فضیلت، مثال فضیلت، و به قباحت، عین تصویر قباحت را نشان دهد، و ظاهر و باطنِ هر عصر و مردمانش را بیهیچ تخلف، چنانکه هست مجسم کند."
#هملت
#شکسپیر
#نمایشنامه
#عکس
#کتابخوانی
#لایک
#hamlet
#life
#bookworm
#bookstagram
#pic
#like
📚✨ معرفی کتاب: رویافروشی دالرگات
✍️ اثر لی مییه
کتابی دربارهی فروشگاهی جادویی که به مشتریانش «رویا» میفروشه...
رویاهایی برای فرار از واقعیت، تسکین دردها یا حتی تجربهی چیزهایی که هرگز ممکن نیست 🌙💭
این کتاب برای من خاص بود🥺✨️
بهخاطر فصل ششم با عنوان:
«رویای پر فروش ماه » 💖
🧔🏻♂️ این فصل دربارهی آقای انیمورا هست، مردی که برای حیوانات خانگی رویا میسازه.
چون باور داره اونا هم مثل ما احساس دارن، دلتنگ میشن، میترسن، نگران میشن…🥺
🎄 ماه دسامبر تو حال و هوای کریسمس، خانوادهها اکثرا تا آخر شب بیرون میموند و نمیخوان اخر سالی از هیچی عقب بمونن، سگها، گربهها، تو خونه تنها، با دلهایی پر از دلشوره که نکنه اتفاقی برای صاحبشون افتاده باشه 🐾
اینجاست که انیمورا رویای خاصی برای حیوونا ساخته
رویایی که لئو، سگ پیر داستان، توش با صاحبش رفته پیادهروی…
نه ترسی هست، نه تنهایی. فقط عشق، امنیت، و با هم بودن 🐶🧡
این فصل قلبمو حسابی اکلیلی کرد … چون دو ساله، سالتحویل خونه میمونم، تا گربههام تنها نمونند با صدای ترقه و فشفشهها 😔
طفلکیها خیلی میترسند… و متاسفانه هیچکس نمیبینه که این حیوونای طفلی چطوری قلبشون تند میزنه استرس میگیرند با هر فشفشه ای که ملت هوا میکنند.🥺 ترس و دلهره تو چشماشون موج میزنه😭 برای همین میمونم خونه که بهشون احساس امنیت بدم که بگم چیری نیست فقط یخورده تحمل کنید🥺🤍
#bookstagram
#Happy
#picture
#kat
#instalike
#کتاب_خوب #رویافروشی_دالرگات #لی_می_یه #کتابخوانی #معرفی_کتاب #داستان_احساسی #عشق_به_حیوانات #کتابباز #کتابدوست #حیوانات_خانگی #گربه #سگ #رویا